دریای بدون ساحل

دریای بدون ساحل

فقط برای خودم . . . . ؟

دلتنگی فقط یک اسم مستعار است
برای تمام حس هایی که اسمشان را نمی دانیم
و هر کدامشان برای خود یک دلتنگی اند

نوشته شده در یک شنبه 25 دی 1398,ساعت 12:13 توسط hamed|

کاش دستی از فراسوی افق ، گوش سنگین زمان را می کشید
هم زبانی می رسید از راه دور ، طعم تنها بودنم را می چشید

 

.......

..........................

...........................................

............................................................

................................................................................

...................................................................................................

.................................................................................................................

 

نوشته شده در یک شنبه 25 دی 1390,ساعت 12:6 توسط hamed|


اوج دوست داشتن هایم پوسیده است.

این روزها خیلی آرام تر از قبل به زندگی نگاه می کنم. گویی روزهایم کمرنگ شده اند و شبهایم زودتر شروع می شوند. احساس میکنم از صفحه روزگار محو می شوم کم کم..

 

نوشته شده در چهار شنبه 9 آذر 1390,ساعت 19:54 توسط hamed|

از هیاهو زمین بیزار شده ام !! سهرااااااااب قایق ات

جایی برای من دارد؟

 

 

 

نوشته شده در چهار شنبه 9 آذر 1390,ساعت 19:39 توسط hamed|

از وقتی فراموشم کردی زیباتر شدی!

دروغگوها را باید فراموش کرد!

امشب اعتراف می کنم به تنها دروغی که گفتم:

من نیز فراموشت خواهم کرد!!!

 

نوشته شده در چهار شنبه 9 آذر 1390,ساعت 19:24 توسط hamed|

http://www.up.98ia.com/images/1fsg40raua1gtfsu5m9e.jpg

 

بگـــذار آغوشم بـــرای همیشه یخ بـــزند . . .

نمی خواهم کـــسی شـــال گردن اضافی اش

را دور گـــردن احســـاسم بیاندازد . . . !

نوشته شده در چهار شنبه 9 آذر 1390,ساعت 19:6 توسط hamed|

این جا زمین است...

   ساعـت...به وقت انسانیـت...خـواب است...!

 

      "دل"عجـب موجـود سخـت جـانی ست...!

 

          هـزار بار تنـگ می شود...

           می شکـند...

              می سـوزد...

                یخ می زند...

                   می میـرد...

 

           و بـاز هم می تپـد...!!!


 

نوشته شده در سه شنبه 1 آذر 1390,ساعت 16:49 توسط hamed|

 

عــــادت می کنـــم به داشتن چیـزی
و سپس نداشتنش...
عــــادت می کنـــم به بودن کسی و سپس نبودنش..
تنهاعـــــادت می کنـــــم...
امـــــا فراموش نــــــــه

نوشته شده در یک شنبه 22 آبان 1390,ساعت 16:15 توسط hamed|

 

بغضی را فرو خورده ام به وسعت تمام احساس های پاک
و برکه لبریز چشمانم پر شده از طنین نگاه تو.
به گمانم سایه ای شده ام بر عطش داغ وجودت
به گمانم باید آفتاب را بنشانم به دشت تاریک دلت
نمیدانم میدانی یا نه؟
که سرو بلند قامت احساسم را بهایی نیست
و آهی را که بر می آید از جاده دلتنگی ام می سوزاند حتی آفتاب را،
اگر بیایی دیگر از ویرانه های خالی احساس نمی گویم
اگر بیایی ترانه ات میکنم و می سرایمت
آنگاه تقدیمت می کنم به خود.

نوشته شده در دو شنبه 27 تير 1390,ساعت 17:44 توسط hamed|

 

آینه پرسید که چرا دیر کرده است ؟  

 نکند دل دیگری اورا اسیر کرده است ؟

خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است

گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است...

خندید به سادگیم آینه و گفت احساس پاک تورا زنجیر کرده است! 

گفتم ار عشق من چنین سخن مگوی گفت : خوابی سالها دیر کرده است...

در ایینه به خود نگاه میکنم آه عشق او عجیب مرا پیر کرده است

راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است .


ادامه مطلب
نوشته شده در چهار شنبه 15 تير 1390,ساعت 20:8 توسط hamed|


آخرين مطالب
» راه پرواز...؟
» کــــــــــــاش........
» کم کم . . . . ؟
» sohrab
» دروغگوها را bayad........
» بگـــذار . . .
» بوي تو؟
» عادت میکنم........؟
» تقدیم به خودم$
» پرسید . . . . . .؟
Design By : Pars Skin