فقط برای خودم . . . . ؟
دلتنگی فقط یک اسم مستعار است کاش دستی از فراسوی افق ، گوش سنگین زمان را می کشید ....... .......................... ........................................... ............................................................ ................................................................................ ................................................................................................... .................................................................................................................
اوج دوست داشتن هایم پوسیده است. این روزها خیلی آرام تر از قبل به زندگی نگاه می کنم. گویی روزهایم کمرنگ شده اند و شبهایم زودتر شروع می شوند. احساس میکنم از صفحه روزگار محو می شوم کم کم.. از هیاهو زمین بیزار شده ام !! سهرااااااااب قایق ات جایی برای من دارد؟ از وقتی فراموشم کردی زیباتر شدی! دروغگوها را باید فراموش کرد! امشب اعتراف می کنم به تنها دروغی که گفتم: من نیز فراموشت خواهم کرد!!! بگـــذار آغوشم بـــرای همیشه یخ بـــزند . . . نمی خواهم کـــسی شـــال گردن اضافی اش را دور گـــردن احســـاسم بیاندازد . . . !
بغضی را فرو خورده ام به وسعت تمام احساس های پاک آینه پرسید که چرا دیر کرده است ؟ نکند دل دیگری اورا اسیر کرده است ؟ خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است... خندید به سادگیم آینه و گفت احساس پاک تورا زنجیر کرده است! گفتم ار عشق من چنین سخن مگوی گفت : خوابی سالها دیر کرده است... در ایینه به خود نگاه میکنم آه عشق او عجیب مرا پیر کرده است راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است .
برای تمام حس هایی که اسمشان را نمی دانیم
و هر کدامشان برای خود یک دلتنگی اند
هم زبانی می رسید از راه دور ، طعم تنها بودنم را می چشید











و سپس نداشتنش...
عــــادت می کنـــم به بودن کسی و سپس نبودنش..
تنهاعـــــادت می کنـــــم...
امـــــا فراموش نــــــــه
و برکه لبریز چشمانم پر شده از طنین نگاه تو.
به گمانم سایه ای شده ام بر عطش داغ وجودت
به گمانم باید آفتاب را بنشانم به دشت تاریک دلت
نمیدانم میدانی یا نه؟
که سرو بلند قامت احساسم را بهایی نیست
و آهی را که بر می آید از جاده دلتنگی ام می سوزاند حتی آفتاب را،
اگر بیایی دیگر از ویرانه های خالی احساس نمی گویم
اگر بیایی ترانه ات میکنم و می سرایمت
آنگاه تقدیمت می کنم به خود.

ادامه مطلب
| Design By : Pars Skin |


آمار
وبلاگ: